مامانم کوتاهش میکنه براش...
یه خورشت قیمه خوشمزه درست کردم...
به دخترم یاد دادم خودش بره کلاس ورزش.
شیر و کیک کاکائویی خوردم...
کلی تلاش کردم واسه امتحان فردا درس بخونم البته هنوز تموم نشده ولی تلاشمو کردم.
بچه ها رو بردم پارک و یکم بازیشون دادم...
الانم دارم آماده میشم بخوابم... و جنگ و صلح درونم رو نادیده بگیرم...
گذشت خوبه ولی یادم میمونه که هیچوقت از آدمایی که زندگیم رو زهرمار کردن نگذرم... امیدوارم زودتر از اونا بمیرم و عذاب کشیدنشون رو توی این دنیا ببینم.
برچسب:
نویسنده: majnoon-man