تو واقعی نیستی ولی به اندازه همه آدم های دنیا میتونی کافی باشی...
یه کوه سنگین روی دوشمه.
که فقط خالق میدونه از چی حرف میزنم...
دنیا به اندازه موهای سرم بهم خوشبختی بدهکاره... وقتی که انقدر دارم برای همه و خودم میجنگم.
شاید در انتهای دهه دوم زندگیم دلم میخواد از زندگی که ساختم و سختی هایی که تمومی نداره انصراف بدم... دلم میخواد همه چیز رو رها کنم و برم...
برم تا با چشمام ببینم اونور واقعیت داره یا نه؟ این همه درد به خاطر عقایدی که داشتم حقیقت داره یا نه؟
برم که اگه واقعیت داشت لذت ببرم ازش، و اگه نداشت بخوابم توی گور تا ابد... حداقل در آرامش.
برچسب:
نویسنده: majnoon-man