گزارشی از مهمترین نکات مربوط به «پست ۲۰۶».
اومدم خونه مامانم که یکم بیشتر درس بخونم واسه امتحان فردا.
دو تا امتحان دارم
یکی هشت صبح و یکی یازده.
همسرم قراره منو برسونه و اونجا بمونه تا امتحانام رو بدم و برم گردونه... گاهی یادم میره که بابت وجودش خداروشکر کنم.
میدونی باید این چیزا رو دید... باید این کمک ها و نوشت...
یه روزی شاید لیلی بزرگ بشه و یادش بره چطوری بزرگ شد. یه روزی شاید به خودش مغرور بشه...
یادت نره مامانت بچه هارو نگه داشت تا تو درس بخونی...
شوهرت تو رو تا دانشگاه رسوند و نذاشت گرمای مسیر و رفت و آمد عذابت بده.
بچه هات کمتر دیدنت و کمت از وجودت این روزا بهره بردن... و یه بچه که توی دلت گاهی از گرسنگی صداش در میاد تا بلند شی بری یکم غذا بخوری.
و خدایی که مراقب همتون بود.
مراقب تو، مامانت، همسرت، بچه هات و محل زندگی ات که وسط جنگ فعلا بمب بارون نشه تا امتحانات رو بدی و خلاص بشی.
خدایا شکرت.
برچسب:
نویسنده: majnoon-man