در این مطلب، جزئیات مربوط به «پست ۱۹۹» ارائه شده است.
میدونی اون چیز بدی که توی تلگرامش ذخیره کرده بود چی بود؟؟؟
یه پیام از یه کانال صیغه یابی .... خانم فلان. از. شهر شازند ۲۷ ساله وزن فلان قد فلان....
این پیام ذخیره شده بود توی پیام های ذخیره شده...
یعنی انتخاب شده بود.
یعنی بهش فکر شده بود...
این منو بهم ریخت!
ولی اول خودمو آروم کردم... بعد تصمیم گرفتم بهش بگم.
و گفتم...
گوشی رو گرفتم جلوش و گفتم این چیه؟ فقط بهم بگو چرا اینو سیو کردی؟
هول نشد... خندید... گفت اینو سیو کردن به دوستم نشون بدم. سرکارشون بحث افتاده بود سر همین چیزا.. دوستش گفته بود فقط شهرای بزرگ این موارد رو دارن...
اینم میخواست به دوستش ثابت کنه شهرای کوچیکم هست.
یکم ساده لوحانه است ولی چون شوهرم رو میشناسم و دروغ رو از چشماش میخونم باور کردم.
باور کردم که راست میگه و اصلا تو فکر این چیزا نیست.
میدونی صیغه بحثش خیلی جداست... از دیدن فیلم و عکس برهنه و فلان... صیغه یعنی یه زن حقیقی رو بیاری کنارت.
آخر آخر حرفامون اینو گفتم... من خیلی چیزا رو طاقت آوردم... (خیلیا رو قدیمی های وبم میدونن)... دعوا ، کتک ، درد و عذاب... ولی اگه یه روزی بفهمم ته همه ی آرامشی که گذاشتم وسط برات، جوونی که رفت، روح و جسمی که داغون شد، یکی دیگه رو ترجیح بدی حتی برای یه شب کنارت باشه...
یعنی دیگه باید برم.
و میرم.
تمام:)
حالا آرومم... فقط یکم حساس شدم روی حرکاتش.
شرمنده! نمیتونم اینو کاریش کنم.
دنبال محبت میگردم توی رفتاراش... گاهی پیدا میکنم، البته با ذره بین، گاهی نه.
نمیشه توقعی هم داشت... اوضاع اقتصادیمون انقدر بده که بیچاره بخوادم حس و حال محبت کردن رو نداره...
امیر علی جانم... قراره من مراقبت باشم، ولی این روزا انقدر آشفته ام که انگار تو مراقب حال منی...
یه وقتایی که فکرم درگیره محکم لگد میزنی...
من تپش های قلبت رو روی شکمم میبینم...
من سکسه کردنت رو هم میبینم.
و با دیدن اینها خوشحال میشم....
امیدوارم برسه روزی که چشمات رو ببینم، و ازت بخوام منو ببخشی بابت همه ی حرفایی که اوایل بارداری بهت زدم.
شب خوش
برچسب:
نویسنده: majnoon-man